ღღ♥♥ حــ ــــرفــ دلـــ ♥♥ღღ

بی وفــــــــــــــــــــایی
چه خوب آمدی صفا کردی چه عجب شد که یادی از ماکردی؟

 بی وفایی مگر چه عیبی داشت که پشیمان شدی وفا کردی؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نبردی از وفا یک ذره بویی به هر ساعت شوی مایل به سویی

فقط یک نکته میگویم قبول کن عزیزم واقعا بی چشم و رویی !!!


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ادامه مطلب

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

فاصلـــــــــــــــــــــــــــــه
نرسد دست تمنا چو به دامان شما ، میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما

 از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست ، نیمه جانی است در این فاصله قربان شما


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من از این فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم

 دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

نـــــــــــــــــــرو
فرض کن
به عکاس بگویم
تارهای سپید را سیاه کند
و چین و چروک را ماست مالی
و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد
باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت · خیره بمانم . . .


[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

اگه...

اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم
اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم
اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم . . . ؟


[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

خدایـــــــــــــــــــــــا

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی
اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی . . .


[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

خداحـــــــــــــــــــــافظی


گفتم نرو عزیزم ، پا رو دل من نذار

نذار تنها بمونم اشک منو در نیار

گفتم چطور بسازم من با غم انتظار

فقط یه جمله گفتی ، اونم خدا نگهدار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 همیشه  از همان  ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم  و كابوس

 خداحافظی را میدیدم اكنون شد آنچه نباید میشد  ... خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ادامه مطلب

[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

تنهایی

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ، ساختم با درد"تنهایی" مگر تقدیر چیست ؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو تو عشق من ، امید من بودی / تو میراثی از دل تنگم بودی
 تو رفتی و من ماندم و "تنهایی" / تو دفتر خاطرات قشنگم بودی


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی
حال شب است و غم و "تنهایی" / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آفرین باد بر مرگ ، آفرین باد بر مرگ که با دست های سیاهش تو را خواهد کشت :"تنهایی"

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
دست بر شانه هایم میزنی تا "تنهایی" م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه "تنهایی" ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ، بی تو دنیای من ای دوست پر از "تنهایی" است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست "تنهایی" ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وفای اشک را نازم که در شبهای "تنهایی" ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران ، تو به اندازه "تنهایی" من شاد بمان

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نرو تنهام نزار با درد و غم هام / اگه چه دلخوری از خیلی حرفام
 به قرآنی که از سایش گذشتم / به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تورا به یاد آن روز ، تورا به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده ، تورا به روز اول بار دیدنت ، تورا به اولین نگاه عاشقانه ، تورا به یاد باران روز نیامده ات ، تورا به "تنهایی" روز رفتنت ، تورا به باران روز برگشتنت ، تنهایم مگذار دیگر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنگاه که "تنهایی" تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از "تنهایی" ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، "تنهایی"


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در غریبانه ترین لحظه ی "تنهایی" خود ، چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید ، تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم ، اگر همدم شبهای "تنهایی" من باشی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و بعد از تو دلم از عطش عشق طغیان کرد ، گاه از دو روزنه ی رخسارم ، گاه در نگاهی پوچ در تاریکی شب هایم ، گاه در باز دمی اندوهناک که با زحمت از قفس آزاد شده و پایانش خدا را شکر می گویند و گاه در وجودم که به هیچ پایانی نمی رسید مگر ، "تنهایی" ، "تنهایی" ، "تنهایی"

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهی ، می بینی که چه صدای خرد شدن دست های خزان شده اش در دست های "تنهایی" کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کند ، آه ، پس او چه گوید ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ، ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که ، من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را ، تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را ، قانون دنیا "تنهایی" من است و "تنهایی" من قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض "تنهایی" خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت "تنهایی" غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد


[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

خداحـــــــــــــــــــــافظی

میرم ولی بدون یکی
خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوریه تو
سر به بیابون میزنه
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار عزیزم
دارم میرم از این دیار
اینجا کسی منو نخواست
تو هم منو تنها بذار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

می‌روم شاید كمی حال شما بهتر شود می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود
خدا حافظ برای همیشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

...پایان راه کاملاً پیداست!
می دهم قابش کنند
کنایه هایت را به رسم یادگاری.
و به همان دیوار میاویزمش!
جای همان دستخط تماشائی................. خداحافظ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا حافظ
پیام من
کلام من
خدا حافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

  گفتی خدا حافظ
 گفتم نمی خواهی مرا؟ باشد.......نخواه...... اما ای کاش می گفتی چرا؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک ، سخت ست ؛ ولی انگار باید
بگویم خداحافظ .ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ، خداحافظ .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟ هنوز هم نمی توانم
آن گونه که بودم ، باشم . هنوز هم نمی توانم – روزها بعد از نبودنت  انسان دیگری
را آنگونه که تو را ساختم  برای خود بسازم
سخت ست  اما خداحافظ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه است برای بازگفتن… بر لب که بیاید دیگر باید رفت !
 می روی ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و من از تو جدا ماندم ولی ای كاش میمردم
برو دیگر كه دل از غم رها كردم
خداحافظ...خداحافظ كه دیگر بر نمیگردم!



[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

خداحـــــــــــــــــــــافظی
برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !

برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !

تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر ...

برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ادامه مطلب

[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

روز مهندسی
امروز روز مهندسیه این روز رو به همه ی مهندسا تبریک میگم


[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

سکـــــــــــــوت
گاهی می توان

برای عزیز خود

چند سطر "سکوت"

به عنوان یادگاری نوشت،

تا در خلوت خود

این سکوت تو را

هر طور که خواست معنی کند...!


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

ســــــــــــــــــریال 24


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

عجب کتاب آموزنده ای


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:32 ق.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

طرز درست کردن تخم مرغ توسط آقایان و خانمها

خانمها

توی ماهیتابه روغن میریزن....
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن.
تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن.
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن.

آقایان

توی کابینت‌های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن.
توی کابینت‌های پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن.
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن.
توی ماهیتابه روغن میریزن.
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن.
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن.
چند تا فحش میدن.
دنبال کبریت میگردن.
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره.
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن.
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن.
چند تا فحش میدن و لباس می‌پوشن.
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن.
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن.
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن.
تخم مرغها رو می‌شکنن و توی ماهیتابه میریزن.
دنبال نمکدون می‌گردن.
نمکدون خالی رو پیدا می‌کنن و چند تا فحش میدن.
دنبال کیسه‌ی نمک میگردن و بلاخره پیداش می‌کنن.
نمکدون رو پر از نمک میکنن.
صدای گزارشگر فوتبال رو می‌شنون و میدون جلوی تلویزیون.
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن.
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه.
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن.
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن.
با چنگال فلزی تخم مرغ‌ها رو هم میزنن.
صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون.
سریع برمیگردن توی آشپزخونه.
تخم مرغ‌هایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن.
ماهیتابه رو میندازن توی سینک.
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمه‌ی مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن.
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن.
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن.
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن.
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه.
روی باقیمانده‌ی تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن.
چند تا فحش میدن و بلند میشن.
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن.
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن.
چند تا فحش میدن و انگشت‌هاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن.
با یه پارچه‌ی تنظیف قابلمه رو برمیدارن.
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن.
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:30 ق.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

طرز کار دستگاههای بستنی


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ فــــــــــــــــــــــردین ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 9 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic